درباره نمایش
بیژن مفید در بروشور شهر قصه نوشتهاست:
شهر قصه حکایت انسان های ساخته ذهن یک قصّه گوست؛ انسان هایی که ماسک حیوانات را به چهره دارند و به دنیای پر از ریا و دروغ کوچکشان خو گرفتهاند. یک روز یک انسان جدید به شهر وارد میشود و به رنگ آنها درمیآید و هویت خود را از دست میدهد.
بیژن مفید در مورد شهر قصه در مصاحبهای با بصیر نصیبی در مجله نگین شماره ۴۳ آذرماه ۱۳۴۷ در جواب سوالی میگوید:
پرسوناژهای شما در طول نمایش به بهرهکشی و سودجویی از هم میپردازند. چه نیرویی این روابط را بر پا نگه داشته است؟
بحث تلخی ست. در حقیقت شهر قصه، قصه گرگهاست. روایت است در شبهای سرد زمستان دو گرگ گرسنه به هم میرسند. از ترس روبروی هم مینشینند و مواظب یکدیگرند که یکی آن دیگری را از شدت گرسنگی پاره نکند. کم کم گرگان دیگر میرسند و همه دور هم مینشینند و مواظب یکدیگر پلک نمیزنند. هر بار یکی خسته میشود و پلک میزند، بقیه بر سرش میریزند و پاره پارهاش میکنند. و متوجه نیستند که زمان پاییدن یکدیگر شاید شکارهایی رد شدهاند و آنها ندیدهاند. شهر قصه، حکایت حلقه گرگهاست و تراژدی نکبت بار آدمیزاد. شاید اگر هر کدام از آنها حرکتی میکردند وضعشان اینهمه دردناک نبود.
و چند خط بعد میگوید “نکته اینکه این کار کمک زیادی به پر شدن فاصله فکری بین روشنفکر و مردم عادی میکند. این دو دسته در عصر ما روز به روز از هم فاصله میگیرند. این فاصله باید روزی از بین برود. کار من کوششی است برای پر کردن این خندق ذهنی بین روشنفکر و مردم.”
بیژن وقت بسیاری صرف فیلم شهر قصّه با کارگردانی منوچهر انور کرد که با شکست تجاری روبرو شد.
صدا پیشگان نمایش
قصه گو – جمیله ندایی
ملا – غلامعلی خسروی سهل آبادی
روباه- معلم- بیژن مفید
خرس- رمال – کارمند ثبت و احوال- بهمن مفید
خر – خرّاط- کارگر – محمود استاد محمد
میمون- مطرب – روشنفکر- آرش استاد محمد
فیل – غریبه – حسین والامنش
سگ – عطّار- فرهاد صوفی
بز – بزاز- بیژن مفید
موش – جوان عاشق – هومن مفید
خاله سوسکه – دختر جوان – تهمینه مدنی
شتر – نقّال – نمد مال- بیژن مفید
اسب- سهیل سوزنی
طوطی- شاعر- سهیل سوزنی
قاطر- نعلبند- بهمن مفید
بزنید و سپس افزودن به صفحه اصلی
بزنید و سپس افزودن به صفحه اصلی




بدون دیدگاه