*** در صورت درخواست صاحب اثر یا ستاد ساماندهی از سایت حذف خواهد شد ***
خلاصه داستان
آوان و سعید، دو پسر نوجوان هستند که با یکدیگر صمیمیاند. وقتی سعید به دنبال پدرش به جبهه میرود آوان هم مشتاق شده تا به جبهه برود. آوان نزد پدر ناشنوایش «سیروان» در منطقهای دورافتاده در اطراف کرمانشاه زندگی میکند. وقتی جهادگران سازندگی به منطقۀ آنها میآیند آوان با پسر نوجوانی به نام سعید آشنا میشود. به درخواست برادر سعید که یکی از جهادگران است، آن دو به شهر رفته و در این سفر با یکدیگر دوستان صمیمی میشوند. به همین خاطر وقتی سعید به همراه پدرش به جبهه میرود آوان هم باوجود نارضایتیِ پدرش، راهی جبهه میشود...
بدون دیدگاه