*** در صورت درخواست صاحب اثر یا ستاد ساماندهی از سایت حذف خواهد شد ***
خلاصه داستان :
مسجد سلیمان دهه 1340 - اسماعیل یازده ساله همراه مادر و خواهرش، در غیاب پدر که برای تامین هزینه زندگی به سربندر رفته زندگی سختی را می گذرانند. اسماعیل صبح ها به مدرسه می رود و بعدازظهرها، ناچار از انجام هر کار سختی، برای کسب حداقل پول برای کمک به هزینه زندگی شان است، مادر با پیت هایش، باقی مانده نفت هایی که از لوله ها بیرون می ریزد جمع می کند. خیرالله که از آنها طلب دارد ...
بدون دیدگاه