*** در صورت درخواست صاحب اثر یا ستاد ساماندهی از سایت حذف خواهد شد ***
خلاصه داستان :
آذر دوست ندارد دختر باشد لذا برای کسب قابلیت های مردانه از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. در همین راستا او در پایان نامه تحصیلی اش ، قصه ای نوشته ی عمه اش را انتخاب می کند که درباره ی مردی ایلیاتی است که آرزوی فرزند پسر دارد وقتی صاحب دختر می شود، به دروغ به همه میگوید همسر او پسری په دنیا آورده است و نام تندر را برایش انتخاب و او را مثل پسرها تربیت و بزرگ می کند. تندر در جوانی، یک بار که با لباس دخترانه به دیدار بی بی می رود، رعد یکی از پسران ایل او را میبیند و شیفته اش می شود و ...
بدون دیدگاه